تبليغاتX
دالان خاطره
DaisypathAnniversary Years Ticker
شنبه 13 تیر1388
اول هفته!
اول هفته خوب یعنی:

- در خواب آلودگی ناشی از شب قبل ، مشغول کار باشی و یهو دلت فال حافظ بخواد. تو وب و کاملاً همینجوری همینجوری فال بگیری و این غزل بیاد:

می​سوزم از فراقت روی از جفا بگردان              هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان

مه جلوه می​نماید بر سبز خنگ گردون              تا او به سر درآید بر رخش پا بگردان

مر غول را برافشان یعنی به رغم سنبل           گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان

یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست          در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان

ای نور چشم مستان در عین انتظارم                چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان

دوران همی​نویسد بر عارضش خطی خوش            یا رب نوشته بد از یار ما بگردان

حافظ ز خوبرویان بختت جز این قدر نیست         گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان

 

مرسی از خواجه شیراز به خاطر ساختن اولین روز هفته ام!

پ.ن: و صد البته اول هفته خوب یعنی : سه پست (فعلاً ! ) در یک روز برای وبلاگ عزیز!

نوشته شده توسط پارسینا در 11:13 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه 13 تیر1388
آخر هفته
آخر هفته بد یعنی :

- ۵شنبه بیای سرکار و تازه سرت هم شلوغ باشه. تازه دو تا صورت جلسه مدیرت رو هم گم کرده باشی. به نحوی که هیچ اثری از جد و آبا صورت جلسه هم یافت نشه.

- ۵شنبه عصر هم ، هم تو و هم همسر گرامیت اینقدر کار داشته باشین که ساعت ۱۰ شب تازه به هم برسین.

- جمعه صبح بفهمی که شب مهمون داری.

- همسر گرامیت به دلیل بدقولی دوستان برای رفتن به استخر ، یه پروژه غرزنی و ابراز عصبانیت (!) راه بندازه و تازه بعدش بره استخر و تو حسرت بخوری که چرا فقط وقت ۵شنبه های استخر با تو جوره و اون هم در سال یه بار پیش میاد که بتونی بری.

- در حالی که همسر گرامی در استخر مشغول خوشگذرانیه، تو خونه رو تمیز کنی ، جارو بزنی ، ..... و در همین حال از مادرهمسر گرامی پذیرایی کنی و به ماجرای پیدا کردن گزینه مناسب برای برادر همسر گرامی گوش بدی!

- تا ساعت ۲ نصفه شب بیدار باشی به دلیل مهمونها و تازه بقایای حضورشون (ظرفهای نشسته) به شنبه هم امتداد پیدا کنه.

خوب آخر هفته بد دقیقاً به همین میگن!!!

نوشته شده توسط پارسینا در 10:28 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه 13 تیر1388
یک ماه
امشب یک ماه می گذرد از شبی که میر عزیز ما بعد از بیست سال به طور زنده در تلویزیون حاضر شد. یک ماه می گذرد از شبی که از سادگی و بی ریایی و استرسهای تو در برابر رقیبت دلشوره گرفتیم. یک ماه می گذرد از شبی که به متانت و محکمی و غیرتت در پاسخ دادن افتخار کردیم و به خود بالیدیم که قرار است رایمان را (به قول خاتمی عزیز) به نام زیبای تو بنویسیم. یک ماه می گذرد از شبی که از نگرانی برای آینده، تا صبح خواب به چشمانمان نیامد. نگران بودیم اما چه نگرانی شیرینی ..... با تمام دلهره ها، هرگز پایان به این تلخی بر نشاط و جنب و جوش و هیجان و عشقمان تصور نمی کردیم.

هر چند همانطور که همه می دانیم این نه پایان که یک آغاز است. باید باشد.

نوشته شده توسط پارسینا در 9:0 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه 6 تیر1388
روزهای کشداااااااااااااار
چرا این روزها تموم نمیشه؟ چرا این کابوس طولانی و زجرآور به پایان نمیرسه؟ روزهایی که پر از حرفی و بدون شنونده. روزهایی که پر از اعتراضی و مجبور به سکوت. روزهایی که غمگین ترین نواها زیباترین هستند.

من دیگه خسته شدم. لطفا یکی منو از خواب بیدار کنه. قول میدم دیگه بچه خوبی باشم! فقط یکی بگه که دیگه از این خوابهای بد قرار نیست ببینیم. (عجالتاْ این خواب بد رو تموم کنیم تا بعد ....... !)

گفت چون روح بهاران آید از اقصای شهر

مرد می روید ز خاک ، آن سان که از باران گیاه

وآنچه اکنون بایدش

صبر مردان و دل امیدواران بایدش

نوشته شده توسط پارسینا در 3:7 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin