- در خواب آلودگی ناشی از شب قبل ، مشغول کار باشی و یهو دلت فال حافظ بخواد. تو وب و کاملاً همینجوری همینجوری فال بگیری و این غزل بیاد:
میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
مه جلوه مینماید بر سبز خنگ گردون تا او به سر درآید بر رخش پا بگردان
مر غول را برافشان یعنی به رغم سنبل گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان
یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان
ای نور چشم مستان در عین انتظارم چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان
دوران همینویسد بر عارضش خطی خوش یا رب نوشته بد از یار ما بگردان
حافظ ز خوبرویان بختت جز این قدر نیست گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان
مرسی از خواجه شیراز به خاطر ساختن اولین روز هفته ام!
پ.ن: و صد البته اول هفته خوب یعنی : سه پست (فعلاً ! ) در یک روز برای وبلاگ عزیز!
- ۵شنبه بیای سرکار و تازه سرت هم شلوغ باشه. تازه دو تا صورت جلسه مدیرت رو هم گم کرده باشی. به نحوی که هیچ اثری از جد و آبا صورت جلسه هم یافت نشه.
- ۵شنبه عصر هم ، هم تو و هم همسر گرامیت اینقدر کار داشته باشین که ساعت ۱۰ شب تازه به هم برسین.
- جمعه صبح بفهمی که شب مهمون داری.
- همسر گرامیت به دلیل بدقولی دوستان برای رفتن به استخر ، یه پروژه غرزنی و ابراز عصبانیت (!) راه بندازه و تازه بعدش بره استخر و تو حسرت بخوری که چرا فقط وقت ۵شنبه های استخر با تو جوره و اون هم در سال یه بار پیش میاد که بتونی بری.
- در حالی که همسر گرامی در استخر مشغول خوشگذرانیه، تو خونه رو تمیز کنی ، جارو بزنی ، ..... و در همین حال از مادرهمسر گرامی پذیرایی کنی و به ماجرای پیدا کردن گزینه مناسب برای برادر همسر گرامی گوش بدی!
- تا ساعت ۲ نصفه شب بیدار باشی به دلیل مهمونها و تازه بقایای حضورشون (ظرفهای نشسته) به شنبه هم امتداد پیدا کنه.
خوب آخر هفته بد دقیقاً به همین میگن!!!
هر چند همانطور که همه می دانیم این نه پایان که یک آغاز است. باید باشد.
من دیگه خسته شدم. لطفا یکی منو از خواب بیدار کنه. قول میدم دیگه بچه خوبی باشم! فقط یکی بگه که دیگه از این خوابهای بد قرار نیست ببینیم. (عجالتاْ این خواب بد رو تموم کنیم تا بعد ....... !)
گفت چون روح بهاران آید از اقصای شهر
مرد می روید ز خاک ، آن سان که از باران گیاه
وآنچه اکنون بایدش
صبر مردان و دل امیدواران بایدش


